برای درمان اختلال ساختگی ابتدا بهتر خواهد بود بدانیم اصلا با چه دیدگاهی روبه رو هستیم.
افراد مبتلا به اختلال ساختگی به دو مدل تقسیم میشوند:

فرد مبتلا به اختلال ساختگی بخش هایی از بدن خود را جراحت میدهد به طوری که به پزشک و مراقبت های پزشکی نیاز خواهد داشت.
مثلا بریدن پوست دست یا آسیب به چشم و سر.
همین طور ممکن است اظهار به بیماری روانی بکند. مثل افراد اسکیزوفرنی توهم ( عدم وجود محرک و گزاش آن) را اطلاع دهد.
نشانه های دیگر:
درمان ممکن است توسط مریض پذیرفته نشود و تنها هدف گاها میتواند کم کردن یا کنترل علائم اختلال باشد.
مانند آسیب های شدید به روح و روان تا حد امکان کم شود یا بیمار اطلاع پیدا کند مشکل جسمی ندارد و خود را بپذیرد.
اگر پزشکی که فرد مبتلا به اختلال ساختگی در بیمارستان نزد او رفته، بتواند جلب اعتماد کند مسیر بسیار هموار خواهد شد.
با جلب اعتماد بیمار همراه با کمک خانواده میتوانند به آمادگی بیمار برای پذیرش نسبی بیماری و رفتن نزد یک روان درمانگر کمک کنند.
پزشک و خانواده باید با حالتی بدون قضاوت او را آگاه کنند که ذهنش او بیمار است و نه جسمش.
درمان های تخصصی
یکی از انواع گفتار درمانی که در بطن رفتار درمانی هاست، cbt یا همان درمان شناختی رفتاری است.
در این درمان با مراجع بعد از ریلکس کردن و روش های آرام سازی صحبت میشود و در اثر یک تعامل و گفت و گوی دو طرفه میتوانند به خطاهای شناختی بیمار برسند.
گروه درمانی از آن جهت پیشنهاد میشود که افراد میتوانند از تجربیات دیگران بهره مند شود و در یک محیطی که افراد شبیه به خود را در آن میبینند احساس قضاوت شدن و در تگنا بودن نداشته باشند.
درمان اختلال ساختگی به خانواده و محیطی که شخص در انتهای روز در آن خواهد بود نیز میرسد و اهمیت زیادی دارد.
داروهایی که پیشنهاد میشود از آن جهت که فرد بیمار احتمالا دارای علائم افسردگی یا برعکس اضطراب است تجویز خواهد شد که دوره ای و باید تحت نظر روانپزشک باشد.
به یاد داشته باشید هر درمانی راحت نیست و سخت ترین کار پایبندی به درمان و مبارزه با افکار ذهنی ناخوشایند و تمایلات قدیمی ست.
به جای تعدد بسیار در پزشکان درمانی، یکی را انتخاب کرده و خانواده هم در جریان قرار بگیرند تا فقط نزد او بروید.
این خطر که ممکن است هر دفعه با یک آسیب روحی و ورانی یا جسمی به خود، صدمه ای دائمی ببینید را لحاظ کنید.
احتمالا از شهر رفتن یا نزد بیمارستان جدیدی بدون سوابق به ذهنتان خطور میکند.
اما این کاری ست که خلاف تمام تلاش هایتان برای بهتر زندگی کردن داشته اید پس جلوی خود را با کمک گرفتن از متخصصین سلامت بگیرید.
افراد بزرگسال که به ADHD مبتلا هستند نمیتوانند روز یک مکالمه، تکلیف یا فرایند ذهنی تمرکز کنند و آن را به ثمر برسانند.
ممکن است حتی آرام نشستن، منتظر ماندن در صف و جاهای شلوغ نیز برایشان بسیار طاقت فرسا باشد.
آنها به سادگی فراموشکار میشوند. ذهنشان میتواند روی مسائل متعدد و کم اهمیت بیش از حد تمرکز کند.
برای مثال اگر هرکدام از ما صدای ماشین، پرنده ای که از بالای سرمان میگذرد و رهگذری که با ما برخورد میکند را در حد ثانیه ای اهمیت بدهیم، بزرگسالان با کمبود توجه دقایق طولانی این عوامل را در ذهن ثبت و ضبط میکنند.
بزرگسالان از ناتوانی خود در مسائل مختلف که برای دیگران کار بزرگی نیست کم کم به پرخاشگری، عصبانیت و تکانشگری روی می آورند.
بهتر است درمان جایی شروع شود که تکانشگری ها به مشکلات جامعه و فردی ضربه های غیر قابل بازگشت نزند.
افرادی که مشکل نقص توجه یا ADHD دارند روابط عاشقانه ناپایداری تجربه میکنند.
در شغل خود موفق نیستند چرا که نمیتوانند انتظارات کارفرما را برآورده کنند.
ارتباطات اجتماعی و خانوادگی نه تنها قوی نیست بلکه اگر کنترل نشود بسیار چالش برانگیز و ناموفق عمل میکنند.
وسط حرف دیگران میپرند، روی موضوع خاصی تمرکز نمیکنند، میان صحبت جمع بلند میشوند و کار دیگری انجام میدهند و..
دسته بندی امور، اولویت برای انجام کارها، برنامه ریزی و حتی قضاوت هایشان ضعیف تر از دیگران است.
کمبود توجه بزرگسالی میتواند شدیدا با موفقیت در ارتباط باشد و مسیری که خود به تنهایی سخت هست را تقریبا غیر ممکن کند.
پس شناسایی زودهنگام اختلال ADHD بهترین کمک به فرد بیمار میتواند باشد.

همه ما در زندگی اوقاتی را تجربه کرده ایم که پر از تنش و فشار بوده در نتیجه توانایی های همیشگی خود را از دست داده ایم.
پرخاشگر، غیر منطقی و ناآرام شده ایم. اما اختلافی که با کمبود توجه بزرگسالی وجود دارد این است که آنها تمام این ویژگی ها را به طور مداوم از نوجوانی یا کودکی دارند.
علائم کمبود توجه در بزرگسالی آنقدر شدید است که باعث مشکل در تمام ابعاد زندگی میشود.
آن وقت هست که فرد یا اطرافیانش متوجه میشوند قطعا باید به یک متخصص در زمینه درمان مراجعه کنند.
1.وراثت : تحقیقات نشان داده والدین یا همبستگانی که خود به این عارضه مبتلا هستند، بر روی ژن های کودک اثر میگذارند.
2.محیط: قطعا ویژگی های محیطی که کودک در آن بزرگ میشود باعث رشد بهنجار یا نابهنجار ذهنی و جسمی میشود .
یک محیط آرام با دسترسی به امکانات مورد نیاز و حمایت خانوادگی در مقابل مکانی ناامن ، بی توجه و بدون حمایت کودکانی متفاوت پرورش خواهد داد.
3.در طول رشد: رشد در دوره ی جنینی مانند: وضعیت سلامت مادر، مصرف داروها، اشعه های محیط، مصرف مواد مخدر یا مشروب توسط مادر بر اختلال ADHD و درصد ابتلای آن اثر گذار است.
افراد زمانی که عدم توانایی خود در مدیریت وضعیت زندگی را میبینند، عقب افتادن از معیار های مطلوب و ناتوانی در کنترل، دچار افکار اضطرابی و انتقاد شدید میشوند.
تنهایی و جدا افتادن و چه بسا عدم تمایل دیگران به همکاری و درک افراد ADHD میتواند نشانه های افسردگی در بلند مدت را در پی داشته باشد.
اختلالی مانند دوقطبی یکی از بیماری هایی ست که در نتیجه ی عدم توجه به درمان و علائم کمبود توجه بزرگسالی میتوان در افراد دید.
فردی که از کودکی ناهنجاری های رفتاری را داشته و چه بسا با عدم درمان در او تقویت شده میتواند احتمال ابتلا به اختلالات سلوک و.. را داشته باشد.

والدینی که خود نشانه هایی از اضطراب، افسردگی یا مخصوصا اسکیزوفرنی دارند میتوانند در کودک خود تاثیر بگذارد.
والدین یا مراقبین اولیه، کسانی هستند که نخستین مکان های اجتماعی برای رشد و نمو کودک را میسازند پس بخش بزرگی از آن بستگی به سلامت خود پدر یا مادر دارد.
والدین یا مراقبین اولیه که آموزش دیده و تلاش برای رشد سالم کودک میکنند احتمال ابتلا فرد به بیماری های روانی حتی اگر در ژن آنها باشد را تا حد زیادی کاهش میدهند.
زیرا افراد بزرگسال انتخاب میکنند چه سبک فرزند پروری، محیط، دوستان و.. را انتخاب کنند تا کودک از آنها سرمشق بگیرد.
همچنین اگر با افراد سرشناس و معروف مثل بازیگران، مدل ها، فوتبالیست و .. که بسیار مورد تایید دیگران هستند سرو کار داشته باشند مثلا گریمور یا مدیر برنامه، راننده، طراح لباس و صحنه باشند احتمال توهم عاشقی وجود دارد.
گاها به خاطر رهایی از احساس ناامیدی که در وجود شخص نهفته شده و نجات از کسالت و اضطراب و استرس ما احساساتی به خود تحمیل میکنیم.
تمایل به ارتباط با کسانی دارند که حداقل از دور سرزنده، موفق، پولدار و خوشتیپ هستند.
در کل افراد با یک اختلال ذهنی توانایی پردازش اطلاعات به عالی ترین شکل را ندارند پس ممکن است این علاقه متقابل را در ذهن خود بسازند.
اگر اتفاق تروماتیک باعث شده باشد زمانی از دیگران فاصله گرفته باشند، توانایی ارتباط نداشته و درمان خود را در نتیجه ی گرفتن محبت و عشق از دیگران ببینند احتمالا ابتلا به اختلال توهم عشقی وجود دارد.
یا خیال کنند با عشقی ساختگی میتواننند از تاثیرات تروما آزاد شوند و دوباره به افرادی سالم برای جامعه تبدیل شوند.
تشخیص اختلال توهم عاشقی یا ایروتومیا چالش برانگیز است زیرا بیمار فاقد بینش است، علاقه ای که به شخص دیگر دارد را بسیار دوست داشته و مورد احترامش است.
پس وقتی از او بخواهیم پیش روان درمانگر برود خوب برخورد نخواهد کرد.
موضوعی که باید روشن شود در وهله ی اول آسیببی ست که به شخص مقابل وارد میشود.
از انجایی که اختلال توهم عاشقی با دنبال کردن، سرک کشیدن در رسانه و پیدا کردن مشخصات شخصی در ارتباط است باعث حرکات ترسناک و آسیب زننده میشود.
خط اول درمان برای اختلال ایروتومیا دارو های ضد توهمی ست. چرا که ابتدا باید به یک حالت نرمالی برسد تا توانایی دسترسی به بخش های منطقیِ درمانپذیر وجود داشته باشد.
تاثیر دارو ها ممکن است سه تا شش هفته طول بکشد. انتخاب دارو و دور مناسب با روانپزشک با توجه به شدت بیماری متفاوت است.
بعد از مصرف دارو شخص حدودا چندین ساعت میتواند حالات عادی داشته باشد و درمانگر با استفاده از یک درمان نسبتا سطحی مثل cbt شروع میکند تا نشانه ها را از بین ببرد.
مسئله ای که راجع به درمان اختلال توهم عاشقی وجود دارد این است که نمیشود به طور صد در صد تمام افکار و احساسات و بینش او را از بین برد.
تنها میتوان علائم را تا حدی که به زندگی شغلی، تحصیلی یا روابط اجتماعی فرد آسیب نزد، کنترل کرد.
به دلیل خطرناک بودن این اختلال نیاز به آگاهی خانواده از شرایط فرد و آموزش های لازم برای همه ی افراد خانه است.
عشق یکی از احساسات بشری بوده که برای حفظ حیات، همکاری گروهی، رشد و نمو جمیعت از دیرباز حس میشده.
عشق به عنوان عامل وحدت بخش همراه با احساسات گوناگون و متضاد باعث علائم عجیب و مختلف در بدن انسان میشود که شامل سلامتی و بیماری ست.
ما در اینجا راجع به عشق به همسر خود یا شخصی که به او متعهد هستیم صحبت میکنیم.
نظریه های متفاوتی برای پاسخ به این سوال وجود دارد که ما برای کنترل احساسات عشقی گریزی به آنها میزنیم.
انتقال دهنده های عصبی متفاوتی هنگام احساس عشق در بدن ترشح میشود که شامل شادی، هیجان و گاها ترس است. ترکیب موثر آنها و یادگیری های قبلی باعث میشود به خود بگوییم: عاشق شده ایم.
آزمایشی بر روی موش ها انجام دادند و آنها را به دو گروه با جفت و بدون جفت تقسیم کردند نتیجه آن شد که گروهی که جفت داشتند کمتر تحت تاثیر اشعه ها تومور مغزی گرفتند!
پس یکی به نفع عشق!
البته که همیشه هم اینطور نیست. عشق اشتباه، عشق ویرانگر، عشق نابودگر صفاتی ست که کم و بیش هر کدام از ما احساس میکنیم.
آنچه روانشناسی راجع به چیستی عشق میگوید کمی متناقض است.
فروید عشق را: برگشت تمایلات از مادر به دختری جدید و برعکس برای دختران که نمودی از پدر هست، عنوان میکند.
روانشناسی شناختی و معاصر: عشق را جفت و جور شدن احساسات و تمایلات به یک شخص خاص یا چند نفر میدانند.
مزلو همچنین در هرم نیاز های اساسی انسان عشق و تعلق را از درجات عالی بشر برای رسیدن به خودشکوفایی بیان کرده.
استرنبرگ در مثلث عشق سه مدل عشق را عنوان کرده که میتواند هر کدام برای افراد در مقاطع مختلف فایده داشته باشد: شهوانی، صمیمی و تعهد.
میتوانید برای فهمیدن نوع عشقتان تست قصه عشق را با کلیک انجام دهید.
فلسفه و عرفان احتمالا قدیمی ترین و پرعاطفه ترین سخن را درباره ی چیستی عشق میزند.
شاعر و عارف ایرانی، مولانا، عشق را در تضاد، یگانگی، هویت بخشی، ویرانگری، انتظار و همیشگی میداند.
وی راجع به عشق چنین اظهار میکند: این عشق هر عشقی می تواند باشد، فرقی نمی کند؛ دراینجا تفکیکی میان زمینی بودن و آسمانی بودن نیست.
میتوان با عشق به آسمانها هم رسید اینطور نیست؟
همینطور سروده:
آتش است این بانگ و نای نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
استفاده از باد و اهمیت آن که همه کس دارند میتواند بیان کامل اظهار افکار عرفا باشد.

_ پدر و مادر، معلمان و پیشوایان همگی از زندگی ایده آل صحبت کردند یعنی حرفی بیهوده بوده؟
کریشنا: شما خود باید به آن نگاه کنید. ایده آل گرا بودن از کجا میاید؟ آینده ای که هنوز نیامده به شکلی متفاوت.
این باعث میشود توانایی دیدن اکنون را نداشته باشید
مکان ظهور این کلمه احتمالا متفاوت میتواند باشد.
یکی از گزینه ها قرن ها پیش از میلاد مسیح دوره ی فلاسفه ی بزرگ بوده.
همانطور افلاطون در توصیف غار مثل جهانی بهتر، والا تر، حقیقی تر را بیان میکند که با بیرون آمدن از زیر زمین به آن میرسیم!
گزینه دیگر میتواند از دوره ی رنسانس و پایان بخشیدن به بخش عظیمی از طرز تفکر سفت و سخت دینی باشد.
ظهور هنر جدید با بی پروایی زیاد و اولین حرکات به سمت جهان بینی انسان گرایانه در آن دهه ها یافت میشود.
شاید هم از چند قرن گذشته هنگامی که تحول صنعتی از انگلیس تا فرانسه، اروپا و دنیا را فرا گرفت.
قطعا تاثیر دو جنگ جهانی، دیدگاه های بشر دوستانه ی بعد از آن، عرفان و معنویت که وارد تلویزیون و رسانه شد هم نمیشود نادیده گرفت.
بخش اصلی این کلمه یعنی ایده و تفکری انتزاعی ست؛ آیا تا کنون به این فکر کردید ایده ابتدا کجا به وجود آمده؟
ایده ای که در بهترین حالت خود باشد منجر به ایده آل بودن شرایط، افراد و یا وضعیت روحی روانی ست.
دو نظریه ی قوی راجع به ایده وجود دارد. اولی دیدگاه روانشناسان با پیروی جان لاک است.
جان لاک معتقد است: انسان لوح نانوشته ست و هنگامی که متولد میشود چیزی نمیداند.
کم کم با تجربه و آزمایش علوم و مفاهیم ذهنی به دست می آورد.
دیدگاه مخالف این دیدگاه اظهار دارد برخی مفاهیم از جمله ایده در ابتدا ی آفرینش در ذهن انسان بوده.
این دیدگاه در ابتدا با فلاسفه از جمله افلاطون، ارسطو و در ادامه در حوزه های مشخصی از روانشناسی همراه شد.
در این مرحله، چه ایده از جامعه و آموختن آمده باشد چه در ذهن بشر حضور داشته باشد، آنچه مهم است بررسی و نقد آن است.
اینکه بدانیم چرا یک سری اینقدر مخالف آن صحبت کردند و ایا میتوان این اصل بنیادی و گاها امید بخش را از دیدگاهمان حذف کنیم؟
کریشنا مورتی، عارف قرن معاصر، میگوید ایده آل گرا نباشیم زیرا به معنای تلاش برای صرف رسیدن است.
رسیدن به آینده، گذشتن از حال، توجه نکردن به چیزی که الان هست.
مثل لیوان شیشه ای که در دست دارید و ایده آل شماست که آن لیوان صورتی باشد.
این باعث نمیشود شما توانایی و پتانسیلی که آن لیوان شیشه ای برای شما میتواند داشته باشد را نادیده بگیرید؟
زندگی هم همین طور است، زمانی که شما یک ایده آلی برای خود وضع کرده باشید از زمان حال جدا می افتید.
انگار در یک خط موازی و جنگاور با واقعیت هستید.
و جنگ، گریز، تناقضاتی که ذهن به همراه دارد باعث از بین رفتن انرژی روانی ما میشود.
کریشنا مورتی معتقد است این انرژی روانی اگر برای یگانگی، یکپارچگی، صلح، دیدن و نه فکر کردن و زلالی استفاده شود انسان را به معنا میرساند.